X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بازگشت به زندگی

روز زمین

  

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.

دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است.

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست، چه صفایی دارند!

چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!

من ندیدم دهشان،

بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.

ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.

بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.

مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است.

بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.

غنچه‌یی می‌شکفد، اهل ده باخبرند.

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

گل نکردندش، ما نیز

آب را گل نکنیم.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1394 ساعت 01:53 | نویسنده: Kamran | چاپ مطلب
نظرات (2)
پنج‌شنبه 14 خرداد 1394 16:59
رویا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ببخشید اگه این جا براتون نوشتم برا این بود که راحت ترحرف بزنیم
پاسخ:
متوجه منطورتون نشدم
پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1394 04:17
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
چشم. به روی چشم
پاسخ:
سلام
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد